راه رسيدن به آرمان شهر دين
شهيدان بر سر ميثاق جان استوار ماندند،امت تا پاي جان از راه
رهبر دفاع وحمايت كردند.جانبازان ،روز
وشب از سرشيدايي در سنگر باور ماندند.محراب ها غرق در
خون شدند تا مهر دين فروران بماند.
سينه هاي عشق سپر تيغ ونفاق ،ريا و زور بيگانه شدند. دستها
براي خروج از استيلاي استعمار ،عََلم شدند.
قامتها براي پايداري ركوع وسجود ،عزت واستقلال ،گلگون
شدند. تا ما بمانيم وبرادامه اين راه سرخ ، دوام بخشيم واگر نه
خود را نبخشيم.
درد دل ما: آري اي شهيدان قسم به خون پاكتان همين خواهيم بود .كارتان حسيني بود
وكارمان زينبي است.
آري اي انسان"
ابر باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
از زبان جانباز
با معادله اي كه در كربلا خواندم، معامله جان،قاعده اي ندارد.آنجا
قيام وقعود شرط بود ،وقتي بي نام ونشان و بدوراز چشم دوستان
وفاميل
مي مانم ،معلول ميشوم ، شهيد نامم ميگذارند ،جانباز صدايم
مي كنند.
به جبهه را مي فهميدم.يكي دو سال پيش از تاريكي و تنها ، دركوچه قدم
زدن مي ترسيدم.تيغ به پايم فرو ميرفت
و فريادم اهل خانه را آشفته ميكرد.
ولي حالا يكپارچه جسارتم ،ودهها تركش ، بدن و چند بار عمل
جراحي ،ماهها درازكش ماندن در خانه بي حالم نمي كند.
اما آنچه مرا مي آزارد ،
سنجش هاي خط كش وار ،در نظر بعض دوستان است .انشاءالله
اين خط كش ها را مي شكنيم ومي بينيم
كه همه جانبازها خط كش بودند وهستند اينان ،همه معلول عشقند.
نهايت ايمان درشدت فقر تاشهادت
شهيداكبر خليفه زاده :

او در روستاي بالقچي شهرستان نقده در خانواده اي
بسيار فقير و مذهبي بدنيا آمد. از اوايل كودكي در
حين تحصيل براي امرار معاش و كمك به تامين هزينه
زندگي شديد اكار ميكرد. بعدها مادر را از دست داد
و پدر پيرش از كار افتاده ترشد و تامين هزينه زندگي
و نگهداري از خواهر نابينا و برادرانش و بقيه را بعهده
گرفت. با اين حال به فقرا نيز كمك ميكرد.خدايا
انسان چقدر بايد باقناعت زندگي كندكه بتواندبا اين
وضعيت به فقرا نيز كمك كند؟خداياا جرو ثواب داشتن
ايمان كامل در فقر در همان حال كمك به نيازمندان ،
چيست؟ او با اين وضع بسيار شاكر درگاه خداوند هم
بود.
او در سنين نوجواني مرجع حل اختلاف مردم
روستايشان بود ، مردم نيز بمنزله ريش سفيد
قبولش داشتند بطوريكه بارها اختلافات مردم روستا
را حل كرده بود . يكبار هم مشكل بزرگ يك قتل
را حل كرد . خدايا به دوستان نزديكت چه حكمتي
داده اي ؟ او جهت حل مشكل نيازمندان مداوم به
مسئولين ادارات مختلف مراجعت داشت. وقتي
نظام جمهوري اسلامي برپا شد سريعا به صف
سپاه پاسدارن پيوست ، در سخت ترين نقاط
مثل كردستان ، قطور ، نقده ، جنوب ، خدمت
صادقانه داشت.وقتي به مرخصي مي آمد
مشغول ساخت خانه به رزمنده گاني كه در
جبهه حضور داشتند مي شد . برادرش علي
ميگويد شبها با چراغ موتورگازي خودش اينكار
را ميكرد . و مداوم ميگفت:

بار خدايا خود خجل هستم در مقابل تو و در
مقابل ائمه معصومين و در مقابل حضرت ولی
عصر (ع ( و در مقابل خانواده های محترم و معزز
شهداء و مفقودین و مجروحین و اسراي این
مملكت الهی . آري آنان حق بزرگی در گردن بنده
و تمام مسلمین جهان دارند ولی تا کنون بنده
خود را اصلاح نكرده و در حق آنان آنجام وظیفه ای
ننموده ام . بار خدا يا به بنده حركتي بده تا از
این به بعد خد متگذار صادق برای نظام جمهوری
اسلامی باشم باز هم ميخو اهم خدایا نجاتم
بده ، نجاتم بده ، ای سبحان نجاتم بده .
از آثار شهید که فقط نوشته اي از دست خط
او با قی است در تاریخ 25/9/65
با خود خلوت کرده می نویسد :
بسم ا... الرحمن الرحیم
بار خدا يا در این مقطع از دوران مرا نجات بده.
و نکته امیدم را قطع نکن چون تو بخشنده
و مهربان هستی و ستار لعیوبی ، با این همه
گناهان که از کوههای سر به فلك کشیده بنده
ضعیف انجام داده و بر دوش خود احساس می کنم
و خود را در مهلکه غرق نموده ام و از تو یاری
می طلبم ای یاور کشتی شكسته گان ای معبود
من . . . و ، ای معشوق من و ،ای هستی
بخش ای قادر ای منان ، ا ی آفريننده انس،
و جن ، ای آرام بخش قلبها به فریادم برس
در حال نابودی هستم نجاتم بده تو را قسم
ميدهم به حرمت شهیدان کربلاء و شهيدان
کربلای ایران : چرا که آنان در راه دین تو از جان
و مال گذشتند .
در يادداشتهايش هايش مي نويسد :
هر چه یابی جز هوا آن دین بُود، در جان نگار
هر چه بینی جز خدا آن بت بُود در هم شكن
ای خدای بزرگ خودت يك لحظه نظرت را از بندگان
ضعیفت همچون من بر ندار، نکند که لطف نظرت
را از بنده گان خود قطع کنی قطع امید از تو
نمی کنم ای هادی من و خا لق تمام موجودات
هفت آسمان .
چكيده اي از گفتار شهيد قبل از شهادت به
خانواده (برادرش) كه او را چون فرزندش تربيت
وبزرگ كرده است :
از آن روز بترسید که هیچ کس به جای دیگری
مجازات نمیشود و شفاعتی پذیرفته نمی شود ،
نه هدیه ای و نه رشوه ای.
چون به گناه آتش دوزخ برسند گوش و چشم
و پوست تن آنها بر ضد آنها گوا هی میدهد
موقع اعزام:
شهید زیر لب حرفهايی را زمزمه می کرد وقتی
از شهید پرسیدم زیر لب چه میگويی ؟
ايشان دوباره تکرا ر کرد ، من حرف او را به این
مضمون ميگويم : ای آتش بسوزانید این
صورت و جسم مرا ، و مرا با عذاب آتش که
قابل قیاس نیست آشنا کنید.بنده گفتم
که اکبر تا به حا ل از این حرفها نداشتیم
و اين نیز اولین با ر تو نیست كه به جبهه مي
روي ، این کار چندین و چند سا له توست
چرا بچه ها را می ترسانی با لحنی دلنشین
در حا لی که از شدت گرمای تنور عشق ،
عرق روی پیشانی او نشسته و سرخي خون
کاملا در چهره اش نمايان بود رو به من کرد
و و با مهربانی به من گفت :
( اصلا ترسی در کار نیست اين آخرین بار
است وقتش است که نان در تنور داغ عشق
بپزم ، بنده حتما شهید خواهم شد . )
من نیز حرفهای شهید را به شوخی گرفتم
و گفتم خوب شهید هم شدی بهتر ، ما
را می تر سانی . و در این میان همسرش گفت
اکبر جان حرفهای خوب بزن چرا از جدايی
حرف می زنی . اكبر در جوابش بسیار جدی
ولی پر از لطف و مهرباني گفت : راست
می گویم و اين نان پخته شده در تنور عشق
الهي حتی قسمت مراسم عزایم نیز خواهد
شد . و دیگر در مقا بل حرف او حرفی
نیاوردیم البته آن روز ما آن حرفها را به شوخی
گرفته بودیم و بس . شهيد اكبر چون
ميدانست كه چه راهي را در پيش گرفته است
لذا از تمام فا ميل و دوستان و آشنايان حلا ليت
مي طلبيد و نيز عکس یادگاری به آنان داده بود
و به آنها می گفته که من بر نمی گردم این
عکس را از من به یادگار داشته با شید .
و در آخرین باري آمده بود من می دانستم که
لشكر فعلا به شما نیازی ندارد و می توانی
مرخصی خود را تمدید کنی . در جواب گفت :
که نه علی جان با من کاری نداشته باش
و بگذار بروم ، مرا خواسته اند باید بروم.
واضح بود شهید قبلا خو د را آماده کرده و این
خود سازی از سالهای قبل شروع شده بود .

شهیداکبر موقع اعزام
ازوصاياي شهيد:
برادران گرامي:
اولين وصيت من به شما اين است كه دين
خدا را ياري كنيد كه نصرت و پيروزي و فتح
نهائي انشاا . . . نزديك است و رهبرم آن
پير جماران هر چه گفت به آن عمل كنيد
و او را تنها نگذاريد و مانند اهل كوفه نباشيد
بار خدايا به رهبر م طول عمر عطا ، تا ظهور
آقا امام زمان عنايت بفرما تا امانت بزرگ
را به امام زمان عج ا. . . تحويل بنمايد
خواهران گرامييم :
اگر شهادت نصيب من شد براي من گريه نكنيد
شا يسته است ، به نعش بي سر حسين ( ع )
گريه كنيد ، به بدن بي دست حضرت ابوالفضل
العباس سقاي يتيمان گريه كنيد به نعش پاره پاره شده علي اكبر .و صبر
استقامت كنيدو خصوصا حجاب اسلامي را رعايت كنيد و
شما را سفارش ميكنم كه اوامر
بزرگ خانواده خودمان را اطاعت نمائيد .
اكبر در تاريخ 18/1/66 در شلمچه شهيد شد ،
روحش شاد و ياد ش گرامي و پر رهرو باد .
جهت شادي روح شهدا صلوات.



