خشوع نماز شهيد نادري براي من لذ ت زيادي داشت
باشهيد نادري درتربيت معلم شهيد باهنرتهران هم دوره بوديم، او اهل اراك بود.دو دوست ديگر هم داشت، يكي بنام حاتمي وديگري غياثي پوركه تازه شهيد شده واز جمع ما سفر كرده بود، صميميت عجيبي بين من و نادري برقراربود، اوبا اخلاص خود مرا به عالم ملكوت نزديك مي كرد.وقتي به نماز مي ايستاد تمام وجودم را متوجه خود مي ساخت، من از نماز نادري لذت بسيار زيادي مي بردم، آخه او نماز ميخواند وروح من پرواز ميكرد،ايكاش ميتوانستم يك بار مثل او به نماز بايستم. روزي درخوابگاه ، همكلاسان دور هم جمع ومشغول گپ دوستانه بودند. شهيدنادري هم مشغول نمازبود،مثل هميشه تمام توجه من به نماز او بود،خشوع نمازش گپ دوستانه آن جمع را عوض كرد يكي ازدوستان گفت كه اين دوست شما(نادري) گويا مشكلي دارد خيلي ناراحت است و...من كه خبر داشتم آرام عرض كردم كه مشكلي ندارد صبر كن معلوم خواهد شد.وقتي نمازش تمام شد وبه جمع ماپيوست كاملا شاد وخندان بودطوري كه همه تعجب مي كردند.نادري تنها نمازش نه، بلكه تمام كارهايش چنين بود،شركت مداوم دردعاي كميل مسجد مهديه تهران،حضور مداوم شبهاي جمعه درجمكران و...كه البته مرا هم با خود ميكشاند. بعد از فارغ التحصيلي من به جبهه اعزام شدم چند ماه بعد يكي از همكلاسان را درتيپ ذوالفقارلشكرعاشورا ديدم از ايشان سراغش راگرفتم جواب داد كه نادري وحاتمي هردو در عمليات كربلاي چهارغواص بودند كه شهيد شدند. تمام وجودم را غم گرفت .نادري جان مگر قرارنبود همه جا مرا با خود ببري آخه؟!؟ 



