تبليغاتX
نورایثار - شهيد رستم سوادي وبلنديهاي قوجار عراق.



بسمه تعالي

مدتي است از شهادت حميد ذاكري دربالاي قله الاغ لو ميگذرد او در ادامه بلنديهاي قوجار و قله الاغ لو مانده است، قربانت برم حميد در حاليكه تير دوشكا به شكمت اصابت كرده بود همه را نجات دادي وخودت ماندي، اين جور فرماندهي را در كجاي دنيا سراغ داريم؟

 از عمق جنگلهاي منطقه مائوت عراق گذشته و به نزديكي بلنديهاي قاميش و قوجار رسيديم كه مسلط و مشرف به شهر سليمانيه عراق مي باشد چشم اميدم به عملياتي است كه در پيش داريم تا حميدم را پيدا كنم .دربلنديهاي گاوميش وقوجار درته دره مستقريم، از شدت سرما در بالاي بلندي هاي قوجار هيچ عراقي هم وجودنداشت چراكه برفي به ارتفاع 4متر داشت . نيروهاي اطلاعات مي گفتند چند روز پيش 40 نفر از عراقيان را هلي كوپتر همانجا پياده كرده ولي همه در برف غوطه ور شده ويخ زده بودند الان كه آخرهاي اسفند است وبرفها ذوب ميشود تعدادي از عراقيها در بالاي بلندي ديده ميشوند .ديده بانشان آتش توپخانه را به طرف ما هدايت كرد. مداوم مي زدند هر روز چند تا از سنگرهايمان با تمام نفرات منهدم مي شوند و گلهاي عزيزمان پرپرميشدند .هر شب دعاي نافله خوانان سنگر نشين به آسمان اين بود:خدايا به حق  شهداي پرپر شده وبه حق صاحب الامرمان ومادر پهلو شكسته اش شب عمليات رازودتر برسان.پلهاي مواصلاتي را يكي يكي سيل خراب ميكرد وهدايت نيروهاي پشتيباني به طرف خط مقدم سخت تر شده و به تعويق مي افتاد سرانجام شبي دستور حمله فرا رسيد وگردان حضرت حبيب از لشگر31عاشورا بانيروهايش خط شكن وگردانهای امام سجاد و علی اکبر پشت سرش حركت كردند (شهيد سوادي دراين گردان بود). عكس زير موقع اعزام به خط مقدم از اين شهيد گرفته شده است.

شهيد سوادي درحال اعزام

درمدت كوتاهي خبر رسيدحتي بدون يك نفر تلفات توانستند تمام نگهبانان خط اول عراق راسر بريده وآنجارا فتح كنند.وساعتي بعد درخط دوم در دامنه بلنديهاي قوچار با دشمن در گير شده وبالا مي روند ودر نهايت خط بعدي هم فتح شد اما جانها باختند عاشقانه جنگيدند نصف تك تك گردانها به زمين افتادند كه توضيح در پايين دقيق تر است .عمليات تثبيت شددستور حركت به دوشكاچي ها رسيد.كارشناسان نظامي ميدانند كه وزن دوشكا 48كيلو ،وزن گهواره دوشكا14 كيلو ، وزن سه پايه دوشكا 50 كيلو گرم ميباشدبا مهماتي قابل توجه كه فقط 4 نفر خدمه بايد همه اينها را حمل كرده وبه قله برسانند.دوشكاچي هاي جواني كه20 ساله وكوچكتر هم  بودند.آيا مي توان تصور كرد كه در زير آتش سنگن توپخانه ، با اين بار سنگين آن ارتفاع به بلندي سلسه كوههاي البرز را چگونه بالا خواهند رفت تا به رزمندگان خسته وزخمي مهمات تمام كرده، در مقابل دشمن كمك كنند؟  اين دوشكاي سنگين واين هم بلندي وحشتناك قوجار، سنگيني سلاح و لغزندگي شديد وسربالايي دامنه قوجار با شيب 40 درجه وبيشتر، توپخانه دشمن از سمت چپ كه به ما مسلط و لحظه اي هم امان نمي داد، تير هاي مستقيم تانكهاي مستقر كه در قله الاغلو كه فقط به اندازه عرض يك دره با ما فاصله داشت (600متر)كه مداوم يكي يكي دوشكاچي ها را به زمين مي انداخت،واز همه مهمتر تيربارهاي دشمن كه از بالاي قله بر ستون ما مي باريد صحنه بسيار جالبي از مدرسه عشق را آفريده بود شبيه صحنه كربلاي حسين زهرا (ع) بود .به غير از ياران روح الله در كدام جنگ، در همچون وضعيتي، كدام ارتش تن به عمليات مي دهد؟ آن ارتش فقط يارا ن روح الله هستند كه با آن عشق عاشورايي خودشان قادر به اين عمليا تند و بس. ساعت 4صبح ما با سلاح هاي نيمه سنگين دوشكا از دامنه قوجار بالا رفتيم دشمن از بالا وتوپخانه از بغل شديد ميزد در حاليكه با اين بار سنگين بالا مي رفتيم وبچه ها يكي يكي به زمين مي افتادند به همديگر مي گفتيم رزمنده يا علي بگو تندتر برو گردان هاي پياده حبيب وسجاد در بالا قتل عام مي شوند دير برسيم كار تمام است صداي هلي كوپتر ها براي قتل عام دو گردان پياده به گوش مي رسيد مداوم نجوا مي كرديم  خدايا: اي فرياد رس درماندگان اي بي منتها ، اي قدرت مطلق قدرتي به پاهايمان بده گردانهاي پياده خسته اند و سلاحي براي مقابله با هلي كوپترها ندارند تازه هيچ سنگري هم ندارند ، الان هلي كوپترها با آن تيربار كاليبر سنگين مي رسند و.... .فرياد مي زديم تندتر بريد ، يكي از رزمندگان صدا زد آخرين وقت نماز صبح است در حاليكه مسير را ادامه مي دهيم نماز را هم بخوانيد همين طور هم كرديم. اين اقتدايي بود به سرور وسالار شهيدان ابا عبد الله الحسين(ع) كه روز عاشورا در مقابل تيرهاي دشمن نماز ظهر اقامه كردند، چه عزيزاني از ما كه در همين نماز شهيد شدند.عراقي ها تاساعت 7صبح مقاومت كردند وهرچه مهمات داشتند زدند و توانستند ازماتلفات بگيرند، توپخانه آنها كه از سمت چپ بر ما مسلط بود ، مدرسه اي از عشق و آتش بر سر نيروهاي ما درست كرده بود ، ياران روح الله همه ايستاده مردند اما عقب برنگشتند .از طرفي بچه هاي لشكر پنج نصر كه از اول شب حركت كرده بودند از سمت راست قوچار برسر عراقي ها ريختند و وادار به تسليم شان كردند .دشمن زبون از شدت ترس مرگ، فرياد يازهرا سر ميدادند ومارا به زهراي رسو ل الله قسم مي دادند چون علاقه مارا نسبت به ساحت مقدس آن حضرت خوب ميدانستند. قسم به عزت وجلال خداوند سبحان ،بنا به دستور قبلي  فرماندهان اذيت شان نكرديم .چنان از درون يازهرا مي كشيدند كه مو در سرم راست شده بود . ساعت 8 صبح بالاي قوجار رسيديم هيلي كوپترها در زير هر بالشان 12 راكت را پشت سر هم به بچه هاي گردان هاي خط شكن مي زدند كاليبر لعنتي شان امان اين خط شكنان را بريده بود بچه پشت سنگها پناه گرفته بودند .قربان روح بلند وجان خسته تان برم رزمندمهمماتشان تمام شده بود . دوشكا ها را مستقر كرده وهلي كو پتر ها را زديم و بچه هاي باقي مانده را از دست آنها رها ساختيم.   

شهيدرستم سوادي كه مهاجر عزبز خاطراتي ازآن را برايمان نوشته است در همين عمليات حضور داشت خط اول را آنها شكستند وتا قله در حال درگيري در زير توپخانه و باران آتش قله جلوتر رفتند و قبل از اينكه ما برسيم ايشان زخمي شدند بعد ازآن ايثارگري مخلصانه و فتح كامل در بلندي هاي قوچار دراين عمليات به لقاءالله پيوستند.او شب عمليات با  تركش خمپاره دشمن زخمي شد ودر سرماي سوزان بلنديهاي مائوت تا صبح دوام آورد وتاصبح همچنان با دوستان مزاح مي كرد و روحيه مي داد ودر سحر گاه به درجه رفيع شهادت نائل شد.روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

محل شهادت سوادي در بالاي قوجار

برادر علي حسين فتحي پور بالاي سر شهيد سوادي

 

 

رستم جان نسل امروز شايد ندانند كه درد تركش خمپاره ونبود امدادگر ،در حال خون ريزي دراز كشيدن روي برف چه دردي دارد ، چون كسي زخمي نشده باشد چه مي داند ،ولي خوب مي دانند كه زخم تركش خمپاره وخون ريزي در سرماي 25 درجه زيرصفر قوجار وبا اين حال افتادن روي برف وتا صبح ريزه ريزه جان دادن ومنتظر شهادت شدن تو به چه خاطر چه بوده است.نميگذارند اين ايثار واخلاص هدر رود اين انقلاب بدست نا اهلان ونامحروان بيفتد زيرا اگر تو وامثالت چنين جان نمي باختيد،كمترين تفريح سربازان عراق ناموس همه مابود.آري چنين بود.

اين هم عكسي از دوشكاچي هاي اين عمليات.

عكس تعدادي ازدوشكاچي هاي عمليت بيت المقدس2

اين هم عكسي از دوشكاچي هاي همين عمليات كه عكاس لشكر از آنجا رد مي شد گرفته است.اين عكس چند روز قبل از عمليات گرفته شده و رزمنده اي كه نشسته يك روز قبل از عمليات در جلو همين سنگر بر اثر خمپاره دشمن شهيد شد.تركش خمپاره۱۶۰ ميليمتري سينه اش را سوراخ كرد.آن پير مرد هم كه چندين عمليات گذرانده واقعا درياي اخلاص و روحيه بود ،تركشهاي بدنش هم كه شمارش ندارند.تك تيرانداز عجيبي بود كه در هر عمليات بيشتر ۵۰ عراقي را با قناسه مي زد مدتي پيش يكي از همرزمانمان خبر دادكه ازدنيا رفته است اين مرحوم در يكي از روستاهاي اردبيل ساكن بود.سه نفر ديگر از دوشكاچي ها در اين عمليات بر اثر ميني كاتيوشاي دشمن به شهادت رسيدند.سمت چپي هم معلم زبان انگليسي بود كه آقاي يوسف مقيمي ست و اهل ميانه است اما الان در رشت زندگي كرده وپزشك است. من هم بعد از جنگ او را نديده ام .راوي عمليات در جمع اینهاست وشرمنده شهدا ومردم شهید پرور و شرمنده خانواده شهداست.وشرمنده از ماندنش است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386;ساعت 7:41 بعد از ظهر;  توسط حمید;  |