از زبان جانباز
با معادله اي كه در كربلا خواندم، معامله جان،قاعده اي ندارد.آنجا
قيام وقعود شرط بود ،وقتي بي نام ونشان و بدوراز چشم دوستان
وفاميل
مي مانم ،معلول ميشوم ، شهيد نامم ميگذارند ،جانباز صدايم
مي كنند.
به جبهه را مي فهميدم.يكي دو سال پيش از تاريكي و تنها ، دركوچه قدم
زدن مي ترسيدم.تيغ به پايم فرو ميرفت
و فريادم اهل خانه را آشفته ميكرد.
ولي حالا يكپارچه جسارتم ،ودهها تركش ، بدن و چند بار عمل
جراحي ،ماهها درازكش ماندن در خانه بي حالم نمي كند.
اما آنچه مرا مي آزارد ،
سنجش هاي خط كش وار ،در نظر بعض دوستان است .انشاءالله
اين خط كش ها را مي شكنيم ومي بينيم
كه همه جانبازها خط كش بودند وهستند اينان ،همه معلول عشقند.


